ناگفته‌های حادثه آمل از زبان فرمانده سپاه آمل در سال 60

:: ناگفته‌های حادثه آمل از زبان فرمانده سپاه آمل در سال 60

قدم‌زنان به همراه سردار ناصر شعبانی به طرف اتاق ایشان می‌رویم كه سر صحبت را باز می‌كند: "چند سال قبل وقتی برای پاسداشت شش بهمن به آمل رفته بودم، آن‌جا پیشنهاد دادم كه باید شش بهمن 60 آمل در تاریخ ماندگار شود. چه اشكالی دارد كه این حماسه را بچه‌های ما در كتب درسی مانند درس دهقان فداكار بخوانند." از قضا، موضوع پایان‌نامه‌ی دكتری ایشان، تبیین و تحلیل چگونگی پیدایی و سرانجام این حماسه است. فرمانده‌ی سپاه شهرستان آمل در سال 60، از مشاهدات عینی و اطلاعات دست اول خود برای ما می‌گوید.

 

- شما در زمان واقعه‌ی شش بهمن سال 60 آمل، فرمانده‌ی سپاه آمل بودید. ابتدا از فضای سیاسی- اجتماعی كه این حادثه رخ داد، توضیح دهید.

 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، یك صف‌بندی ملموسی بین گروه‌های سیاسی - كه قصد سهم‌خواهی داشتند - به‌وجود آمد. در این بستر كه تا حدودی ناشی از فضای اول انقلاب بود، گروه‌های سیاسی با گرایشات مختلف نظیر منافقین، كمونیست‌ها، لیبرال‌ها و... سعی داشتند تا سهم بیشتری از قدرت را تصاحب كنند. یكی از این جریان‌های چپ، - كه عامل اصلی حوادث آمل بود- "اتحادیه‌ی كمونیست‌های ایران" بود كه اعضای آن از لحاظ فكری، وامدار تفكر مائویستی بودند. مشی این گروه قبل از انقلاب، صرفا‍ً مشی سیاسی و فرهنگی بود كه فعالیت‌های‌شان نیز بر این مبنا تعریف می‌شد. اما پس از انقلاب و به‌خصوص پس از عزل بنی‌صدر سران این اتحادیه در اهداف و روش‌های خود تغییر ساختاری دادند و مشی مبارزات مخفی و مسلحانه را در پیش گرفتند. شاخصه‌ی مبارزاتی این اتحادیه - كه در ابتدا متشكل از 53 نفر بود- مبارزات فیدل كاسترو و چه‌گوارا در آمریكای لاتین بود. اما برای همراه كردن مردم، روش مائو در چین را برگزیده بودند.

 

- به چه دلیل، شمال كشور را برای فعالیت‌های شورش‌گرانه‌ی خود انتخاب كردند؟

 

پس از علنی شدن مشی مسلحانه‌ی ضدانقلاب، منافقین، اتحادیه‌ی كمونیست‌ها و... آن‌ها برنامه‌ها و طراحی مبارزاتی خود را در خانه‌های تیمی و مخفیانه انجام می‌دادند و به‌اصطلاح، از روی زمین به زیر زمین رفتند. پس از حادثه‌ی 30 تیر و فرار بنی‌صدر و افزایش ترورها، طرحی به‌نام مالك و مستأجر از سوی نظام اسلامی اجرا شد كه در پی آن، هر مالكی موظف بود كه هویت مستأجر خود را با ارائه‌ی شناسنامه نشان دهد. اجرای این طرح باعث لو رفتن و شناسایی آن‌ها شد. از طرفی هم پس از خروج رجوی و بنی‌صدر از كشور، هنوز خط خروج برای آن‌ها آماده نبود. بنابراین بهترین مكان برای آن‌ها جنگل‌های شمال كشور بود.

 

 

دلیل دیگر، تشكیل جبهه‌  سوم بر ضد جمهوری اسلامی بود. ناصر میرریاحی از رهبران اتحادیه‌ی كمونیست‌ها مبدع این تز بود. او معتقد بود كه عراق در جنگ تحمیلی، بخش عمده‌ای از امكانات و نیروی نظامی ایران را در جبهه‌ی اول به خود مشغول كرده است. مبارزات كردها در كردستان، جبهه‌ی دوم علیه نظام اسلامی می‌باشد. بنابراین با ایجاد جبهه‌ی سوم، "اتحادیه كمونیست‌ها" می‌تواند در یك جنگ بدون مقاومت، نظام نوپای سیاسی را به ورطه‌ی سقوط بكشاند. به همین خاطر رهبران شورش‌گر اتحادیه‌ی كمونیست ها، جنگل‌های منطقه‌ی عمومی جنوب غربی شهر آمل را انتخاب كرده و به جولان در آن پرداختند.

 

- انتخاب شهرستان آمل و جنگل‌های آن، دلیل خاصی داشت؟

 

مهم‌ترین نكته بحث ظرفیت‌های جغرافیایی این منطقه بود كه دارای شاخص مهم بود:

 

 1. آمل برای فعالیت آن‌ها دارای عمق استراتژیك بود و آمل به دلیل این‌كه از كوه‌های جنگلی تا لب دریا فاصله و عمق قابل توجهی بود كه برای برای جنگ و گریز خوب بود.

 

 2. شاخص مهم دیگر این بود كه باید منطقه‌ی انتخابی به مرز نزدیك باشد.

 

3. نكته‌ی دیگر قرمز بودن مناطق مشابه آمل بود. یعنی در مناطق مشابه نظیر سیاهكل و لاهیجان، قبلاً سابقه‌ی درگیری وجود داشته و در آن‌جا پاسگاه دایر كرده بودند.

 

 4. وجود جاده‌ی هراز. یكی از این عناصر اتحادیه به‌نام بهمن شیردل می‌گفت كه دلیل انتخاب آمل، وجود جاده‌ی هراز بود. می‌گفت كه اگر ما می‌توانستیم نیم‌ساعت جاده را ببندیم و اعلامیه پخش كنیم، چون‌كه رادیو این این‌گونه مسائل را پخش می‌كرد، همه‌ی ایران را متوجه خود می‌كردیم. ضمن این‌كه جاده‌ی هراز، جاده‌ی استراتژیكی است كه شمال را به مركز، و  مركز را به مشهد متصل می‌كرد.

 

5. آن‌ها تمایل داشتند كه مكان استقرار، قابلیت تقسیم شدن را از مركز داشته باشد و آمل به دلیل وجود سلسله‌كوه‌های البرز، دارای این ویژگی بود. 6. یكی از مهم‌ترین دلایل آن‌ها برای انتخاب آمل این بود كه آن‌ها تصور می‌كردند كه در این شهر زمینه‌های مردمی برای همراهی با آن‌ها وجود دارد كه البته بزرگ‌ترین اشتباه‌شان نیز همین مسأله بود. ضمن این‌كه جنگل هم آب داشت و هم بعضی از درخت‌ها میوه‌های خوردنی داشتند. جنگل محل استتار و اختفای مناسبی بود كه آن‌ها در آن محدودیتی نداشتند.بود.

 

- این استنباط غلط از جامعه‌ی آمل، ناشی از چه عواملی بود؟

 

پاسخ این سؤال را با نقل خاطره‌ای بیان می‌كنم. سال 59 در سپاه گرگان درگیری شد و بچه‌های اداره‌ی اطلاعات سپاه گرگان را در مقر سپاه كشته بودند. به من ابلاغ كردند كه باید برای فرماندهی سپاه به گرگان بروی و اوضاع را سر و سامانی بدهی. در راه گرگان بودیم كه شب به آمل رسیدیم. چون شهر را نمی‌شناختیم، تصمیم گرفتیم كه به مقر سپاه رفته و در آن‌جا نماز بخوانیم.در بدو ورود متوجه شدیم كه بین كادر سپاه آمل و فرمانده‌ی آن درگیری شدید وجود دارد. بچه‌های حزب‌اللهی، بسیجی‌ها یك طرف هستند و فرمانده‌ی سپاه طرف دیگر. یك روحانی هم بود كه بعد متوجه شدم كه ایشان امام‌جمعه‌ی آمل حضرت علامه حسن‌زاده‌‌آملی هستند. وقتی فهمیدند كه ما از تهران آمدیم، به سمت ما آمدند و با اعتراض گفتند كه باید فرمانده‌ی سپاه را عوض كنید؛ چراكه او دارای اندیشه‌های التقاطی بود. در اصطلاح آن زمان او یك "امتی" بود و در صبحگاه، برای پرسنل ":امّت" می‌خواند.

 

من به آن‌ها گفتم كه یك ماشین در اختیار من بگذارند تا در سطح شهر، گشتی بزنم. یكی از بچه‌های آمل گفت كه شما نمی‌توانید بروید. گفتم چرا؟ گفت چون‌كه ریش داری! از این حرف او خیلی تعجب كردم. خلاصه سوار ماشین شدیم. اولین محله‌ای كه سر زدیم، "اسپی‌كلا" بود. دیدیم كمونیست‌ها در آن‌جا ایست بازرسی گذاشته‌اند. با تعجب گفتم پس شما این‌جا چه كاره‌اید؟ گفت این محله مال آن‌هاست. رفتیم به منطقه‌ای به‌نام "چاكسر". تكیه‌ا‌ی در آن‌جا بود معروف به "تكیه شهدا" وجه تسمیه‌ی آن را پرسیدم، در جواب گفتند كه ما این تكیه را با شهادت سه نفر از بچه‌ها گرفتیم. گفتم این چه وضع شهر شماست؟ سپاه باشد و این منطقه مال كمونیست‌ها؟! این منطقه مال منافقین؟! پس شما چه كار می‌كنید؟ یكی‌دو جای دیگر هم رفتیم كه اوضاع همانی بود كه دیده بودم. احساس كردم كه جای خوبی برای كار كردن است و با هماهنگی دیگر به گرگان نرفتم و در آمل ماندم.

 

 

این موارد موجب شده بود كه سران اتحادیه‌ی كمونیست‌ها ظرفیت‌های دینی مردم را نبینند. وجود این‌همه امام‌زاده در این منطقه نشان می‌دهد كه از قدیم‌الایام مردم این منطقه ارادت به اهل‌بیت(ع) داشته و شیعه بوده‌اند. ضمن این‌كه جز آل‌بویه كه كنترل این منطقه برعهده داشت، حكومت‌های دیگر نداشتند و یا نمی‌خواستند هم درگیر شوند. به‌علاوه‌ی این موارد سابقه‌ی مبارزاتی نظیر قیام جنگل میرزا كوچك‌خان هم در تاریخ این منطقه ثبت شده بود.

 

- برنامه‌ی خاصی هم برای مردم طراحی كرده بودند؟

 

بله؛ همراه كردن مردم طبق طرح آن‌ها، شبیه مدل مائو در چین بود. آن‌ها معتقد بودند كه دشمنان اصلی ما در شهرها هستند. ما به‌وسیله‌ی تسلط بر روستاها و اتصال آن‌ها به یكدیگر شهرها را تهدید كرده و به‌تدریج فتح كرده و به سمت مركز حركت كنند. همان كاری كه مائو در چین انجام داد و با اتصال روستاهای دهقانی به هم و پی‌ریزی یك راه‌پیمایی بزرگ، پكن را فتح كرد. ضمن این‌كه در روستاهای آمل به دلیل ییلاق و قشلاق كردن مردم آمل، در زمان سرما هم كه روستاها خالی از سكنه بود، مواد غذایی در خانه‌ها موجود بود كه آن‌ها می‌توانستند با همكاری چند نفر از بومی‌ها، وارد روستا شده از این امكانات استفاده كنند.

 

البته گفتم كه اشتباه‌شان نیز همین تصور غلط بود كه مردم با آن‌ها همراهی می‌كنند، غافل از این‌كه اصلاً مردم آن ظرفیتی را كه آن‌ها فكر می‌كردند، برای‌شان فراهم نكردند. هرچند اسم‌شان هم فدایی خلق بود و تصورشان هم این بود كه می‌خواهند خلق را از زیر یوغ حكومت دربیاورند، اما تحلیل‌ها و اخبار آن‌ها از مردم آمل غلط بود. در روز شش بهمن‌ماه سال 60 به‌گونه‌ای شد كه مردم خودشان آن‌ها را می‌گرفتند و تحویل ما می‌دادند. یادم می‌آید فردی كه آماده‌ی اعدام شدن بود، گفت كه ما اصلاً مردم را نشناختیم و اصلاً اشتباه كردیم وارد شمال شدیم.

 

- یعنی خیلی از اعضای اتحادیه اهل شمال نبودند؟

 

همین‌طور است. اساس تشكیل این اتحادیه به این شكل بود كه در سال 48، زمانی‌كه قیمت نفت بالا رفت، شاه در خوزستان به كارمندان صنعت‌نفت امتیازات رفاهی و... می‌دهد. یكی از آن امتیازات، بورسیه‌ی تحصیلی خارج از كشور برای فرزندان آن‌ها بود. من از زبان دو نفر از همین آدم‌ها نقل می‌كنم كه می‌گفتند ما برای تحصیل به بركلی آمریكا رفتیم. وقتی فضای ایران انقلابی شد، ما نیز تحت‌تأثیر این فضا به كمونیسم گرایش پیدا كردیم و عضو كنفدراسیون دانشجویان خارج از كشور با گرایشات كمونیستی می‌شوند. جالب است كه یكی از آن‌ها در جواب سؤال من كه پرسیدم آن‌جا چه كسی با شما ارتباط داشت؟ گفت سه آمریكایی كه بعدها فهمیدیم یكی از آن‌ها عضو CIA است، در خط‌دهی به ما نقش داشتند. می‌گفت نزدیك انقلاب ایران كه شد، به ما گفتند كه دیگر به كشورتان بروید - چه فارغ‌التحصیل بودیم یا نه- و مبارزه كنید تا در انقلاب سهمی داشته باشید.

 

 

 از 97 نفری كه دستگیر كردیم، 46 نفر از افرادی بودند كه پدران‌شان صنعت‌نفتی بودند. مابقی هم اغلب خوزستانی بودند كه سازمان با فراخوانی نیروهایش از سراسر كشور به منطقه‌ی شمال، در واقع در جنگل‌های شمال، سه كمپ در سه نقطه دایر می‌كنند و آموزش‌های مخصوص چریكی را آن‌جا به نیروها آموزش می‌دادند. جالب است كه چند نفر از آن‌ها در لبنان و در مبارزات "جرج حبش" شركت كرده بودند.

 

- از لحاظ مالی چگونه تأمین می‌شدند؟

 

این‌ها یك شبكه‌ی شهری داشتند، یك شبكه‌ی جنگل و یك شبكه‌ی تهران كه در بازار تهران كسانی به این‌ها كمك می‌كردند. مثلاً می‌گفتند كه ما یك كیسه برنج را كه دوهزار تومان بود، سه‌هزار تومان می‌دادیم و بقیه‌اش را هم پس نمی‌گرفتیم؛ چون می‌خواستیم با پول نیرو جذب كنیم.

 

راه دیگر هم دزدی از بانك‌ها بود. یك روز در مقر سپاه بودیم. خبر آوردند از یك بانك سرقت شده است. دم صبح وقتی كه پول بانك را با ماشین آوردند، با همكاری یكی از كارمندان بانك، دو نفر با اسلحه تهدید كرده و حدود 280هزار تومان پول را می‌برند. البته یكی از آن‌ها فرار كرد كه بعدها در درگیری‌ها كشته شد و دیگری را هم مردم گرفتند و تحویل دادند.

 

- تسلیحات نظامی خود را از چه طریقی تأمین می‌كردند؟

 

از همان طریق. خودشان هم می‌گفتند كه كمك‌های ریالی خیلی مهم نبود، بلكه تسلیحاتی كه به آن‌ها داده می‌شد، مهم‌تر بود. مثلاً می‌گفتند كه برای ما سه پارتی سلاح آوردند. این‌ها را كه با چندهزار تومان نمی‌شود خرید.

 

- بنابراین با نیروهای كاملاً آماده مواجه بودید؟

 

بله؛ هم تسلیحات داشتند و هم از نظر بدنی و آموزش‌های نظامی آماده بودند. یادم می‌آید كه در همان اوایل كه ما در منطقه‌ی امام‌زاده عبدلله، عملیات كردیم، 11شهید دادیم. خیلی سخت بود. نیروهای ما قصد داشتند از ارتفاع صعود كنند و مكان مورد نظر را بگیرند. وقتی از بچه‌ها پشت بی‌سیم خبر می‌گرفتیم، هِن‌هِن می‌كردند و می‌گفتند، از شرجی بودن هوا نمی‌توانیم نفس بكشیم. اما در آن‌طرف میدان، دختری را می‌دیدیم كه پشت دوشكا نشسته و هلی‌كوپتر را هدف قرار داده است؛ یك دختر كمونیست! این‌ها را كه می‌گویم از مشاهدات خودم است. تمامی نیروهای آن‌ها ورزیده بودند. واقعیت این بود كه ما ضعیف بودیم و به دلیل نداشتن تجربه و جوانی، بلد نبودیم. حتی در داخل شهر می‌آمدند، ترور می‌كردند و از شهر خارج می‌شدند. از مردم عادی نظیر دو جوانی كه از نظام‌آباد تهران بودند تا افرادی كه به ظاهر حزب‌اللهی بودند. یا دست به تخریب، انفجار، گروگان‌گیری، سرقت بانك و... می‌زدند.

 

 

- با این اوصاف، دربرابر ضدانقلاب چه‌كار كردید؟

 

به‌تدریج، ما قدرت پیدا كردیم و نیروها نسبت به گذشته وضع بهتری را پیدا كردند. اما ورق از زمانی به نفع ما برگشت كه به تدبیر و پیشنهاد آیت‌الله جوادی‌آملی نیروهای ما وارد جنگل شدند. رفتن ما آنها را تجزیه كرد. ماجرا از این قرار بود كه ایشان به سپاه آمل آمدند. درباره‌ی آن‌ها از من سؤالاتی كردند. من هم به‌وسیله‌ی نقشه، به‌طور كامل حركات، اهداف و مواضع اتحادیه‌ی كمونیست‌های ایران را در گزنه‌سرا، مَنگُل‌درّه و... برای ایشان توضیح دادم و گفتم كه حزب‌اللهی‌ها به‌خاطر ترورها، وحشت دارند كه سر كارشان بروند. خیلی وضع بدی است. ایشان گفتند كه تدبیرتان چیست؟ گفتم كه می‌خواهیم در سطح وسیعی در شهر از نیروهای مسلح استفاده كنیم؛ به‌طوری‌كه زیر تیر هر چراغ‌برق، یك بسیجی باشد. ایشان در جواب من گفتند مگر نمی‌گویید كه این‌ها در جنگل هستند و از آن‌جا می‌آ‌‌يند و محیط را ناامن می‌كنند. چرا شما می‌خواهید شهر را امن كنید؟ شما هم بروید محیط آن‌ها را ناامن كنید. شما هم بروید در جنگل. من همین جمله را از ایشان شنیدم و بعدازظهر به چالوس و مركز فرماندهی آمدم. پیشنهاد آیت‌الله جوادی‌آملی را ارائه كردم و مورد قبول واقع شد.

 

ما نیروهای‌مان را به جنگل بردیم و در آن‌جا پایگاه زدیم. در شیارها، تپه‌ها و به هر ترتیب توانستیم آن‌ها را در جنگل تجزیه كنیم. به یكی از آن‌ها گفتم كه چرا شما به شهر حمله كردید؟ گفت كه ما اگر می‌خواستیم برای خرید به روستا برویم، سرود‌خوان وارد روستا می‌شدیم، اما حالا شما آمدید بالای تپه پایگاه زدید، كنار رودخانه پایگاه زدید، خیلی‌جاها نیرو گذاشتید. اصلاً دیگر امنیت نبود. بنابراین یا ما باید به‌دلیل سرما به شهرهای‌مان برمی‌گشتیم كه ریسك بود یا باید حمله به شهر می‌كردیم. شما ما را مجبور كردید.

 

- بنابراین دلیل انتخاب شش بهمن توسط آن‌ها اجباری بود؟

 

بله؛ البته آن‌ها حدود یك‌ماه قبل از آن نیز قصد حمله داشتند، اما به‌طور اتفاقی برادری به‌نام شهید كارگر كه از بچه‌های سپاه بود و اسلحه نیز همراهش بود، آن‌ها را دیده، با آن‌ها درگیر و شهید می‌شود. آن‌ها فكر می‌كنند كه عملیات لو رفته و به جنگل برمی‌گردند.

 

 

اما از طرفی شش بهمن سال‌روز انقلاب سفید شاه نیز بود. به یكی از آن‌ها گفتم كه چرا شش بهمن كه این مناسبت را دارد شما به شهر حمله كردید؟ بعدها فهمیدیم كه آن‌هایی كه پول آن‌ها را تأمین می‌كردند، انتخاب‌شان این روز بوده تا كه آن واقعه را زنده كنند. آن‌ها در واقع مائویست‌های وابسته به سلطنت‌طلب‌ها بودند، درحالی‌كه خودشان نمی‌دانستند؛ واقعاً نمی‌دانستند.

 

- اگر موافق باشید به ششم بهمن‌ماه سال 60 برویم. برنامه‌ی آن‌ها برای حمله به چه بود؟

 

برنامه‌ی آن‌ها برای حمله، تسخیر سه نهاد بود؛ یك‌جا ساختمان بسیج بود كه از لحظ استراتژیك در محل خوبی بود. ضمن این‌كه ساختمان بسیج از لحاظ استقامت ساختمان محكمی بود. مكان دوم فرمانداری و مكان سوم، سپاه.

 

- تعداد نیروهای‌شان چند نفر بود؟

 

95 نفر

 

- زمانی كه وارد شهر می‌شدند، كسی مشكوك نشده بود؟

 

نه؛ به این دلیل كه آن‌ها با لباس فرم سپاه وارد شهر شده بودند. بنی‌صدر در زمان ریاست جمهوری خود، به یكی از كارخانه‌های آمل كه لباس فرم سپاه را تولید می‌كرد، دستور كتبی داد تا 400 یا 4000 لباس به دارنده‌ی این نامه بدهند كه البته كنار امضای بنی‌صدر، یك امضای دیگر هم بود كه من این دست‌خط را دیده‌ام. یك ماشین گشت ما گزارش داد كه ما آن‌ها را دیدیم اما فكر می‌كردیم كه سپاهی هستند. حادثه‌ای قبل از حمله به آمل اتفاق افتاد. این‌ها آمدند و جاده‌ی هراز را بستند كه اعلامیه پخش كنند.

 

یك روحانی به‌نام آقای شریعتی از گرگان با پسر و عروسش به آن‌جا می‌رسد. از این روحانی كارت شناسایی می‌خواهند و او نیز به سبب پوشش آن‌ها كارتش را به آن‌ها نشان می‌دهد. من از قول عروسش می‌گویم كه آن‌ها به روحانی گفتند كه به‌به! ما در آسمان‌ها دنبال شما می‌گشتیم و او را از ماشین پیاده كرده و جلوی چشم خانواده‌اش به شهادت می‌رسانند. یعنی با لباس سپاه این كار را كردند. راه‌بندان هم كرده بودند. مردم هم كه می‌دیدند، اما به واسطه‌ی لباس سپاه به آن‌ها اعتماد كردند. بنابراین كسی نمی‌توانست به آن‌ها شك كند. در حادثه‌ی دیگری چون زمان حمله به دهه‌ی فجر نزدیك بود، یكی از معلمان با دانش‌آموزان، مشغول رنگ‌آمیزی و شعارنویسی بر روی دیوار بودند كه آن‌ها با لباس سپاهی به آن‌ها می‌گویند كه من سپاهی هستم و بچه‌ها هم می‌گویند كه ما بسیجی هستیم. تا این حرف را می‌زنند، آن‌ها را به رگبار می‌بندند و از آن دانش‌آموزان تنها یك نفر زنده می‌ماند. البته دو روز قبل از عملیات اصلی؛ خانه‌ای را روبروی سپاه اجاره كردند و می‌خواستند با انفجار دیوار زندان، زندانی‌ها را آزاد كنند كه به‌صورت اتفاقی رهگذری آن‌ها را دیده و مشكوك می‌شود. وقتی كه قصد پرس‌وجو را از آن‌ها دارد، آن‌ها فرار می‌كنند.

 

- تا این‌جا رسیدیم كه وارد شهر شدند.

 

بله؛ البته آن‌ها در عصر 5 بهمن حركت كردند و در دو محله‌ی "اسپی‌كلا" و "رضوانیه" در خانه‌هایی كه برای‌شان تدارك دیده بودند، مستقر شدند. در اعترافات‌شان می‌گفتند، فرض ما این بود كه جایی را بگیریم كه از آن‌جا نگذاریم  كمكی از آن‌طرف پل به نیروهای انقلاب برسد. بعد هم حمله می‌كنیم و منطقه را از دست آن‌ها می‌گیریم. حدود یك‌ربع به یازده شب شش بهمن بود كه من در سپاه بودم. ناگهان صدای تیراندازی شنیدیم. آن‌ها حمله را شروع كردند درحالی‌كه بسیاری از نیروهای ما در جنگل بودند. مثلاً در ساختمان بسیج، تنها 7 نفر بودند. نكته‌ی جالبی را بگویم كه نقل آن خالی از لطف نیست. در جیب یكی از دستگیرشده‌ها كاغذی را پیدا كردیم. در آن نوشته بود كه از شیشه‌های ساختمان بسیج -حدود سی‌وسه پنجره- آن‌قدر به ما تیراندازی می‌شد كه نمی‌توانستیم وارد ساختمان بسیج شویم.

 

اما همان‌طور كه گفتم در آن ساختمان تنها هفت نفر بودند. این موضوع را بعدها با علامه حسن‌زاده‌آملی در میان گذاشتم كه ایشان ضمن خواندن آیه‌ی: " أَنِّی مُمِدُّكُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلَائِكَةِ مُرْدِفِينَ" (انفال؛ آیه‌ی 9) گفتند كه در جنگ بدر هم ملائكه آمدند و به پیامبر كمك كردند و این‌ها این موضوع را نمی‌فهمند.

 

 

بنابراین درگیری‌ها در همان شب آغاز شد. ما تصمیم گرفتیم كه در شب به دلیل آسیب‌پذیری، دستور حمله را متوقف كنیم و منتظر شدیم تا صبح شود. ضمن این‌كه این تصمیم موجب شد كه برای طرح‌ریزی حمله، زمان بیشتری را در اختیار بگیریم. صبح كه شد، به كمك مردم، ما ابتكار عمل را در دست گرفتیم. مردم واقعاً به ما كمك كردند. تئوری‌هایی كه در بعضی از كشورها مثل كوبا یا انقلاب چین، جواب داده بود و كمونیست‌ها توانسته بودند در 24ساعت، موفق شوند، در كشور ما و در آمل به‌وسیله‌ی مردم در 24ساعت، طومارش بسته شد. اصلاً خود مردم این‌ها را می‌گرفتند و تحویل می‌دادند. یادم هست كه دمِ در سپاه، سه نفر از حزب‌اللهی‌ها دو نفر از آن‌ها را گرفته و برای تحویل آورده بودند. پرسیدم چگونه آن‌ها را دستگیر كردید؟ گفت این‌قدر تیر زدند و ما این‌قدر سنگ زدیم تا تیرهای‌شان تمام شد و  گرفتیم‌شان. جالب است كه آن بنده‌ی خدا تا آن روز آرپی‌جی ندیده بود. می‌گفت این سلاحش هم كه شكسته را بگیر! زن و مرد كمك می‌كردند؛ زنان در سنگرسازی و... یا موردی را دیدم كه كسی در پشتش شن ریخته و عقب‌عقب راه می‌رفت، مثل یه سنگر كه اگر تیر زدند به آن بخورد. البته از دیگر شهرها نیز وقتی مردم و نیروها قضیه را شنیدند، به سمت آمل حركت كردند تا به ما كمك كنند. به‌خاطر همین جان‌فشانی‌ها بود كه امام در وصیت‌نامه‌ی خویش، از حماسه‌ی مردم آمل یاد می‌كنند. من در 11استان كشور خدمت كرده‌ام. اما تا به امروز مردمی بانشاط‌تر از مردم آمل ندیده‌ام.

 

- به همین دلیل آمل لقب شهر "هزارسنگر" را گرفته است؟

 

بله؛ حضور مردم به حدی بود كه همه‌جا تبدیل به سنگر شده بود. یادم می‌آید كه خانمی كه برای امرار معاش خانواده تخم‌مرغ می‌فروخت، كار خود را رها كرد و با چادر خود شن و ماسه می‌آورد. پس از این ماجرا، برای ارئه‌ی گزارش خدمت امام رسیدیم. نماینده‌ی آن زمان شهرستان آمل، در خلال گزارش خود گفت كه آمل به یك‌باره به شهر "هزارسنگر" تبدیل شد. از آن زمان به بعد، این لقب برای آمل ماندگار شد.

 

- با خارج از ایران هم ارتباط داشتند؟

 

در این زمینه نكات جالبی وجود دارد كه تا به‌حال نشنیده‌اید. این اطلاعات، ارتباط آن‌ها را با خارج از كشور نیز نمایان می‌كند. یك‌بار در همان سال‌ها با آقای هاشمی رفسنجانی جلسه‌ای داشتیم كه پس از آن، ایشان در خطبه‌های نمازجمعه جمله‌ای دارد. ایشان می‌گوید كه "در حوادث آمل، اتفاقاتی افتاد كه من فعلاً از گفتن آن به دلیل مسائل امنیتی خودداری می‌كنم." اما جریان از این قرار بود كه سال 61 وپس از حادثه‌ی آمل، نیروهای امنیتی در ایستگاه راه‌آهن دامغان، به یك زن و مرد مشكوك شده و آن‌ها را هنگام فرار دستگیر می‌كنند. مرد با خوردن سیانور خودكشی می‌كند، اما آن زن پس از دستگیری، همكاری كرده و اقرار می‌كند كه از رابطین جنگل است و نیز قرار ملاقاتی را لو می‌دهد. او می‌گوید  سه روز دیگر و در هتلی در سمنان، با پاریس تماس خواهیم گرفت. به همین جهت، نیروهای سپاه نیز در آن محل مستقر می‌شوند.

 

در شنودها مشخص شد كه از پاریس می‌گفتند برنامه‌تان چیست؟ رابطین می‌گفتند كه ما آماده‌ایم و بازار خوب است. بازار خوب است یعنی ما آماده‌ی عملیاتیم. آن‌ها نیز گفتند كه منتظر ابلاغ ما باشید. هنگامی‌كه از هتل بیرون آمدند، دستگیرشان كردیم كه در بازجویی‌ها خانه‌ای را در ساری و روبروی استانداری مازندران لو دادند. وقتی آن خانه را تصرف كردیم، سه نفر در محل بودند. نكنه‌ی جالب این‌كه 11خط تلفن برای خط‌دهی به نیروها و كنترل اوضاع در آن‌جا بود. تلفن‌ها زنگ می‌زد و چون آن‌ها با رمز با هم صحبت می‌كردند، ما نمی‌توانستیم، جواب بدهیم. ضمن این‌كه آن سه نفر نیز با ما همكاری نمی‌كردند. خلاصه از طریق كاغذهایی كه آن‌جا بود، متوجه رمزها شده و به تلفن آن‌ها پاسخ می‌دادیم. به این ترتیب توانستیم با آن‌ها ارتباط برقرار كنیم. آن‌ها 95 نفر منافق و كمونیست بودند كه در مناطق كوهستانی سوادكوه كمپ زده بودند. به‌تدریج توانستیم همه‌ی آن‌ها را از كوه پایین بیاوریم و دستگیر كنیم. در گیلان نیز همین طرح را پیاده كرده و تعدادی را دستگیر كردیم. نكته‌ی جالب این‌كه هیچ‌كدام از آن‌ها متوجه فریب‌خوردن‌شان نشده بودند. وقتی در چالوس -مركز فرماندهی سپاه- قضیه را فهمیدند، برای‌شان باوركردنی نبود.

 

نكته‌ی دیگر این‌كه، بنی‌صدر پس از فرار نیز به آن‌ها خط‌دهی می‌كرد. او در پاریس و طی مصاحبه‌ای گفته بود كه در فاصله‌ی زمانی اندكی، شما شاهد خواهید بود در شمال كشور، حوادثی به وقوع می‌پیوندد.

 

- چه زمانی شهر پاك‌سازی شد؟

 

حدود ساعت 4 بود كه بسیاری از آن‌ها، كشته، مجروح و اسیر شده بودند. آن‌ها قصد فرار داشتند و از مواضع خود عب‌نشینی می‌كردند. احساس كردم كه ممكن است در حال عقب‌نشینی به سمت دادگاه بروند و آن‌جا را بزنند و زندانی‌ها را آزاد كنند. در زندان 45، 46 نفر منافق مهم داشتیم كه با صدای تیراندازی به ‌وجد آمده بودند. سوار ماشین شدم و به سمت دادگاه رفتم. وقتی آن‌جا رسیدم، تیراندازی خیلی شدید بود. خلاصه دادگاه را حفظ كردیم. اما بعد متوجه شدیم كه آن‌ها می‌خواستند فرار كنند. سرانجام نیز از 95 نفری كه به شهر حمله كردند، تقریباً 86، 87 نفر جنازه و اسیر و مجروح گرفتیم و 7 نفر از آن‌ها توانستند فرار كنند كه البته حدود دو هفته‌ی بعد، دستگیر شدند.

 

* جانشین مجتمع دانشگاهی امام حسین(ع)

 

گفتگو از: محمدحسین وزارتی

 

منبع: khamenei.ir

 

پی نوشت : قصیده بردیا محمدی عزیزم در مردم حماسه مردم آمل در 6 بهمن سال60

 

 

**بسم ربّ الشهدا**

شعری برای شهدای ششم بهمن

وقت خواب است ولی تا به سحر بیدارم
مثل ابری سرسجاده ی شب می بارم
باغ شعری وسط دفتر سبزم دارم
تا سحر قافیه را در غزلم می کارم

آخرش سبز شد و برگ و برش را دیدم
فصل سرمای زمستان،ثمرش را دیدم

شب برای همه ی شهر نوید آورده
ماه یک هاله ی خوشرنگ پدید آورده
ابر یک کیسه پر از گوی سپید آورده
باد همراه خودش بوی شهید آورده

نغمه ی خاطره در کوچه ی ما پیچیده
عطر خوشبوی شهیدان خدا پیچیده

مثل صیدی که گرفتار به قلّاب شده
حسرتم بوسه به دریای پر از آب شده
شب پر از جلوه ی نورانی مهتاب شده
عکسشان باز سر میله ی پل قاب شده

چهره ها یک به یک از چشم ترم می گذرند
روضه های غمشان از نظرم می گذرند

چِقَدَر بال پریدن به شما می آید
تا خود عرش رسیدن،به شما می آید
از خدا ناز خریدن به شما می آید
بر سرم دست کشیدن،به شما می آید

شاید این بار خودم سدّ مصیبات شوم
وشهید حرم عمه ی سادات شوم

چشم امّید به انوار منوّر دارم
با دوتا قطره ی اشک است اگر پر دارم
هرچه دارم ز پر چادر مادر دارم
تا به پایش بِنَهَم، روی تنم سر دارم

((ما نمک خورده ی عشقیم به زینب سوگند
پادشاهان دمشقیم به زینب سوگند))

ما همه در دل خود شوق شهادت داریم
در دل ظلمت شب نور امامت داریم
ای خدا،شکر،که ما حبّ ولایت داریم
وازاین رهبر فرزانه اطاعت داریم

با تو از مرگ ندارم به خدا واهمه ای
جانمان پیشکش سیدُنا،خامنه ای

او اگر اذن دهد قطره کنم دریا را
از زمین جمع کنم تخم پلیدی ها را
ابتدا شر تلاویو سپس حیفا را
زیر پا له بکنم نسل سعودی ها را

.
.

شهر من خون جگر از بد دوران دیده
مثل یعقوب غم یوسف کنعان دیده
چه جوان ها که دراین غائله بی جان دیده
شکر کاین واقعه را پیر جماران دیده

شهر آمل سند غیرت ایرانی هاست
مهد هندوئی و صحرائی و سلطانی هاست
 
بردیا محمدی
 

 

منبع : محترق الشهداء.حمزه اسماعیلیناگفته‌های حادثه آمل از زبان فرمانده سپاه آمل در سال 60
برچسب ها : آن‌ها ,بودند ,سپاه ,مردم ,آن‌جا ,دلیل ,ساختمان بسیج ,فرمانده‌ی سپاه ,یادم می‌آید ,كرده بودند ,آن‌ها برای ,بله؛ البته آن‌ها ,پیشنهاد آیت‌الله

ویژگی‌های خاص "حضرت فاطمه زهرا(س)"

:: ویژگی‌های خاص "حضرت فاطمه زهرا(س)"

حضرت فاطمه زهرا(س)

در زندگى خود داراى ویژگى خاصى بودند. از ابتداى خلقت تا پایان عمر، که عبارتند از:

۱- اولین ویژگى آن حضرت خلقت آن حضرت است از نور خدا

 امام صادق علیه السلام از پیامبر (صلى الله علیه وآله ) روایت مى کنند که : 
 خداوند عز و جل فاطمه علیها السلام را از نور خود خلق کرد قبل از آنکه آدم را بیافریند. و نام فاطمه مشتق شده از نام خداوند به پیامبر (صلى الله علیه وآله ) دستور مى دهد که چهل روز در خلوت ، شبها به عبادت و روزها را روزه دارى کند و بعد از اتمام این مدت براى او طعام بهشتى مى فرستد. 
 
۲- یکى دیگر از ویژگی هاى منحصر به فرد صدیقه طاهره علیها السلام ، تکلم کردن او در رحم با مادر عزیزش بود که او را در سختی هاى تسلى مى داد. 
 
۳- سومین ویژگى آن حضرت اینکه :

به هنگام تولدش برترین زنان قابله اش ‍ بودند و بعد از تولد نور وجودش تمام خانه هاى مکه را روشن کرد و او را با آب کوثر شستشو دادند و او لب به سخن گشود که خدایى جز الله نیست و پدرم پیامبر خدا و شوهرم جانشین او و فرزندانم امامان بعد از او هستند. 
هم چنین در روایت آمده است که حورالعین و بهشتیان یکدیگر را در ولادت آن حضرت بشارت دادند و جشن میلاد گرفتند. 
 
۴- رشد و نمو آن حضرت : 
 
امام صادق علیه السلام فرمود: فاطمه علیها السلام رشد جسمى خود را آغاز نمود به طورى که در هر روز به اندازه یک هفته و در هر هفته به اندازه یک ماه و در هر ماه به اندازه یک سال کودکان هم سن خود رشد مى نمود. 
 
۵- ازدواج آسمانى : 
 
عقد او در آسمانها بسته شد، پیامبر (صلى الله علیه وآله ) به على علیه السلام فرمود: 
 که یا على عده اى از مردم مرا در مورد ازدواج فاطمه سرزنش کرده و گفتند: او را به مرد فقیرى دادى ، به آنان گفتم : من او را به همسرى على علیه السلام در نیاوردم ، بلکه خداوند واسطه این ازدواج بود، همانا خداوند مى فرماید: اگر على علیه السلام را نیافریده بودم براى دخترت فاطمه بر روى زمین از آدم تا کنون کفو و همتایى نبود. 
 
۶- مهریه آسمانى : 
 
از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله ) در مورد مهریه فاطمه در آسمان سؤ ال شد. حضرت فرمود: مهریه اش در آسمان خمس زمین است و هر کس در آن راه رود و نسبت به او و شوهرش و فرزندانش کینه داشته باشد. تا روز قیامت به صورت حرام بر آن راه برفته است . 
 
۷- او اولین زن طاهره بود.
فاطمه زهرا(س) از همه آلودگیها و پلیدیها پاک بود و هرگز خون حیض و نفاس ندید و تا زنده بود خداوند زنان دیگر را بر على علیه السلام حرام کرده بود. 
 
۸- عصمت فاطمه(س) : 
 
او تنها زن معصوم اسلام است که آیه قرآن درباره او و اهل بیت علیه السلام نازل شده است . 
انما یرید الله الیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهر کم تطهیرا  
در معصوم بودن او همین بس که خداوند بواسطه خشم او خشمگین و به واسطه رضاى او راضى مى شود. 
 
۹- فرشتگان خدمتکار فاطمه(س): 
 
روایت شده است که آن حضرت گاهى در نماز بود و فرزندش گریه مى کرد و مشاهده که فرشتگان گهواره اش را حرکت مى دادند و یا اینکه آسیاى دستى آن حضرت را مى چرخانند. 
 
۱۰- محدثه بود: 
 
یعنى با فرشتگان صحبت مى کرد. بعد از رحلت پیامبر (صلى الله علیه وآله ) فرشتگان الهى بر او فرود مى آمدند و با او صحبت مى کردند و مصحف را بر او نازل کردند. 
امام صادق علیه السلام فرمود: 
 فاطمه زهرا (س) را محدثه نامیده اند، زیرا که فرشتگان آسمان فرود آمده و با ایشان گفتگو کردند همانگونه که مریم دختر عمران را مورد ندا قرار داده اند. فرشتگان آسمانى به فاطمه زهراء علیها السلام گفتند: اى فاطمه ! خدا تو را انتخاب کرده و پاک نموده و بر زنان عالم و برترى بخشیده است .  
 
۱۱- اولین شخصى که بعد از پیامبر (صلى الله علیه وآله ) وارد بهشت مى شود. 
 
۱۲- پنهانى بودن قبرش بعد از ۱۴۰۰ سال . این از ویژگیهاى خاص آن حضرت مى باشد.

منبع: میزان
 
پی نوشت : 
فاطمیه هیات روضه الشهداء
منبع : محترق الشهداء.حمزه اسماعیلیویژگی‌های خاص "حضرت فاطمه زهرا(س)"
برچسب ها : علیه ,فاطمه ,السلام ,حضرت ,الله ,پیامبر ,علیه السلام ,علیه وآله ,الله علیه ,علیها السلام ,صادق علیه ,علیه السلام فرمود ,فاطمه علیها السلام

حسد، تكبر، خودبيني، بخل و طمع ورزي در كلام امام هادي عليه السلام

:: حسد، تكبر، خودبيني، بخل و طمع ورزي در كلام امام هادي عليه السلام

قالَ الإمامُ الهادي - عليه السلام - :

الْحَسَدُ ماحِقُ الْحَسَناتِ، وَالزَّهْوُ جالِبُ الْمَقْتِ،

وَالْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ داع إلَي الْغَمْطِ وَالْجَهْلِ، وَالبُخْلُ أذَمُّ الاْخْلاقِ، وَالطَّمَعُ سَجيَّةٌ سَيِّئَةٌ.

 

امام علي النقي حضرت هادي - عليه السلام - فرمود:

حسد موجب نابودي ارزش و ثواب حسنات مي گردد.

و تكبّر و خودخواهي جذب كننده دشمني و عداوت افراد مي باشد.

و عُجب و خودبيني مانع تحصيل علم خواهد بود و در نتيجه شخص را در پَستي و ناداني نگه مي دارد.

و بخيل بودن بدترين اخلاق است;

و طَمَع داشتن خصلتي ناپسند و زشت مي باشد.

 

 «بحارالأنوار، ج 69، ص 199، ح 27»

 

پی نوشت اول : ماه رجب همدیگر را بیشتر دعا کنیم .

پی نوشت دوم : جمعه پیش رو برای حضرت امام نقی علیه السلام اقامه عزا داریم، بشرط حیات.

پی نوشت سوم : فرصت نشد عرض کنم که امسال هم مثل سنوات قبل،

                       لحظه سال تحویل رو محضر شهداء بودیم، جاتون سبز ...

 

محترق الشهداء حمزه اسماعیلی

منبع : محترق الشهداء.حمزه اسماعیلیحسد، تكبر، خودبيني، بخل و طمع ورزي در كلام امام هادي عليه السلام
برچسب ها : السلام ,نوشت ,امام ,عليه ,عليه السلام ,هادي عليه

فدك چه بود و حضرت زهرا (س) چگونه مالك آن شد/معنای حقیقی "فداها ابوها"

:: فدك چه بود و حضرت زهرا (س) چگونه مالك آن شد/معنای حقیقی "فداها ابوها"

بخشی ازپرسش ها وپاسخ های آیت الله العظمی مظاهری درخصوص حضرت صدیقه طاهره که درکتاب «اندیشه های ناب» به چاپ رسیده را در ادامه بخوانید.

 
*- چرا به حضرت زهرا (س)بضعة‌النّبي‌ (پارة تن رسول الله (ص) مي‌گويند؟

 

اين مطلب، اخذ شده از رواياتي است كه از نبّي مكّرم  نقل شده است. و حکايت از شدّت تعلّق آن حضرت به وجود مقدّس حضرت زهرا (س)دارد، زيرا نسل مبارک پيامبر اکرم ، يعني وجود مبارک ائمّة اطهار( از ناحية مقدّسة حضرت زهرا(س) است.
 
*- معناي حقيقي كلام نبيّ اكرم  كه خطاب به حضرت زهرا(س) مي‌فرمودند: «فِداها اَبوها» چيست؟ آيا صرفاً يك بيان عاطفي است يا حقيقتي بالاتر از آن؟
 
  اين‌گونه عبارت‌ها ـ كه در زيارات مختلف نيز نسبت به حضرات معصومین(، به طور مكرّر آمده است، مانند «بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي‏»، يا «بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ أُسْرَتِي» که در زيارت عاشورا و زيارت جامعة کبيره وارد شده است ـ كنايه از شدّت محبّتي است كه معلول شناخت حقيقت و درك شأن و شخصيّت آن حضرات بوده است و كنايه از اين‌كه اگر همه چيز فداي آن حقايق قدسي و آن عظمت‌هاي معنوي و آن شخصيّت‌هاي الهي گردد، به‌جا و شايسته است؛ بنابر اين تعبير «فِداهَا أبوها» که پيامبر اکرم  خطاب به حضرت زهرا(س) مي‌فرمودند و نيز تعبيرهاي مشابه به آن، که به صورت مکرّر بيان فرموده‌اند، معلول شناخت ايشان از مقام رفيع و قدسي حضرت فاطمة زهرا(س) است.
 
* سخن نبيِّ اكرم  که‌ مي‌فرمايند: «وقتي مشتاق بوي بهشت مي‌شوم، فاطمه را مي‌بويم» به چه معنایی است؟

 

  اگر چه همة‌ اهل بيت( رايحة طيّبة سبحاني دارند و منوّر به نور مقدّس الهي هستند، لكن حضرت زهرا&، مظهر لطافت تامّ‌ و نور اتمّ الهي هستند. و چنان‌که پيش از اين نيز گفتيم، منشأ و سرچشمة وجودي آن حضرت، بنـا بر روايات اهل ‌بيـت(، از بـهشت خـداوند تعالي بوده است. و آن حضرت، يک موجود قدسي و ملکوتي بوده‌اند که به شکل انسان در اين عالم، ظاهر و بارز شده‌ است .
 
*-‌ در جريان مهاجرت پيامبر(ص) به مدينه، حضرت‌ زهرا(س) چگونه مهاجرت کردند و همراه با چه کساني به مدينه رفتند؟

 

عدّه‌اي و از جمله حضرت زهرا(س)، به سرپرستي اميرالمؤمنين  مهاجرت کردند.
 
*- فدك چه بوده است و حضرت زهرا(س) چگونه مالك آن شده بودند؟

 

فدك منطقه‌اي واگذار شده از سوي خداوند متعال به حضرت رسول  بوده است كه در قرآن و روايات به اين‌گونه موارد «فيء» گفته شده و در تحت مالكيّت نبّي مكرّم  بوده است و آن حضرت به امر خداوند سبحان، آن را به حضرت زهرا(س)واگذار فرموده‌اند و چنانکه از روايات استفاده 
مي‌شود، اين واگذاري به‌خاطر حقّي بوده است كه حضرت خديجه(س) به اسلام عزيز داشته‌اند.
 
*- تظلّم خواهي اهل بيت(ع) در مورد فدك به خاطر چه بود؟ آيا  دفاع از مال شخصي بوده يا دفاع از مال امّت؟

 

اوّلاً دفاع از مال واجب است؛ به ويژه آن‌كه قصد تقويت اسلام را با آن مال داشته باشند .لكن آن‌چه را بايد توجّه داشت، نكتة دوّم است و آن اين‌كه غصب فدك، به‌عنوان اين‌كه بيت‌المال‌ است و يا به‌‌بهانة اين‌‌كه پيامبر  از خود ارث، باقي نمي‌گذارد، یک بدعت تاريخي و يك ظلم بزرگ بود كه ايستادگي در مقابل بدعت و ظلم از واجبات بزرگ در اسلام است و اهل‌بيت( در مقابل اين بدعت و ظلم ايستادگي فرمودند.
 
*-‌ علّت دشمني برخي از زنان پيامبر  با حضرت زهرا(س) و اميرالمومنين چه بوده است؟

 

 اين‌گونه دشمني‌ها از صفات رذيله، به‌ويژه رذيلت بزرگ حسد سرچشمه مي‌گيرد.
 
منبع:حوزه
منبع : محترق الشهداء.حمزه اسماعیلیفدك چه بود و حضرت زهرا (س) چگونه مالك آن شد/معنای حقیقی "فداها ابوها"
برچسب ها : حضرت ,زهرا ,بوده ,اسلام ,بدعت ,دفاع ,حضرت زهرا ,چگونه مالك ,معلول شناخت

عبادتی کم زحمت اما پرارزش! (امیرالمومنین علی ع)

:: عبادتی کم زحمت اما پرارزش! (امیرالمومنین علی ع)

حضرت علی علیه السلام فرمود: در میان عبادات و طاعاتی که از اعضا و جوارح انسان سر می زند عبادتی کم زحمت تر و کم مؤونه تر و در عین حال گرانبهاتر نزد خدا از سخن وجود ندارد. البته در صورتی که برای رضای خدا و به قصد بیان رحمت  وگسترش نعمت های او باشد زیرا بر همه مشهود است که خداوند میان خود و پیامبرانش جهت کشف اسرار و بیان حقایق و اظهار علوم پنهانی خود چیزی را جز کلام واسطه قرار نداده و وحی و تفهیم مطالب به وسیله کلام صورت گرفته است، چنان که میان پیامبران و مردم نیز وسیله ای جز سخن برای ابلاغ رسالت وجود ندارد. از این جا روشن می شود که سخن بهترین وسیله و ظریف ترین عبادت است و همچنین هیچ گناهی نزد خداوند سنگین تر و به کیفر نزدیک تر و پیش مردم نکوهیده تر و ناراحت کننده تر و ناراحت کننده تر از سخن نیست.

از مهم ترین سرچشمه های آرامش و رسیدن به شادی عمیق و پایدار در زندگی، مدیریت و کنترل زبان است. بسیاری از علمای اخلاق و سالکان الی الله بر این باورند که طی منازل سلوک و رسیدن به آرامش و صلح درون بدون توجه به زبان و آنچه بر زبان جاری می شود، میسر و ممکن نمی شود.

در طول روز و در زندگی روزمره هر کدام از ما در عکس العمل به رویدادها و اتفاقات تلخ و شیرین، سخنانی را بر زبان می آوریم. این سخنان نه تنها مسیر اتفاقات بعدی را تعیین می کنند - مثلا کسی که در یک صحنه تصادف سخنی بر زبان می آورد که به درگیری و نزاع و کشمکش می انجامد در حالی که اگر آن سخن بر زبان او نمی آمد آن نزاع و تبعات بعد از آن شکل نمی گرفت -  بلکه آثار خود را ساعت ها و گاه روزها بر زندگی ما بر جای می گذارند. چندی پیش نگارنده از زبان آیت الله قرهی، اندیشمند دینی این نکته بسیار مهم را شنید که اگر کسی می خواهد به مراتب عالی سوک و عرفان برسد راهی ندارد جز این که یک مثلث را که در وجود او قرار دارد مدیریت کند و بر آن مهار بزند. اما اضلاع این مثلث عبارتند از دهان، چشم و گوش. یعنی مصدرهای وجود انسان، جایی که ما به واسطه آن داده ها را می گیریم و به وسیله آن موضعی را اتخاذ می کنیم که ممکن است قلبی را بشکند و اندوهی را بر فردی مستولی کند. اما آنچه در ادامه این بحث می آید ملهم از مباحث کتاب "اخلاق عملی" آیت الله مهدوی کنی است.

هیچ گناهی بالاتر از سخن باطل نیست

از جمله مباحث مهم و قابل توجه بحث جرایم و آفات زبان است، زیرا بیش از آن اندازه که نعمت بیان و زبان مفید و ارزشمند است، جرایم و آفات آن زیانبار و ناپسند است و همان گونه که هیچ عبادتی نزد خدواند برتر از سخن حق نیست، هیچ گناهی نیز بالاتر از سخن حق باطل نمی باشد. در تعالیم آسمانی و کلمات حکیمان درباره آفات زبان مطالب بسیار ارزنده است.

گرچه فلاسفه، نطق را در انسان مظهر تعقل و تفکر می دانند و به این لحاظ آن را فصل ممیز انسان می شمارند اما بهتر است ما از مکتب وحی بیاموزیم و بیان را به جای نطق انتخاب کنیم، زیرا در واژه بیان نکته ای وجود دارد که در نطق نیست. بیان یعنی آشکار کردن و به سخن انسان از آن جهت بیان گفته می شود که آنچه در ضمیر و باطن انسان است، به وسیله سخن آشکار می شود. اگر قوه تعقل و تفکر نبود انسان نمی توانست تمام خواست ها و نیازهای خود را ابراز دارد و قادر نبود احساسات و تجربیات خود را جمع بندی کند و به صورت مطالب منظم و قابل درک برای دیگران اظهار نماید. پس اساس و مبنای نطق و بیان در انسان قوه عاقله اوست و این ارتباط و وابستگی به قدری شدید است که اندک اختلال در دستگاه قوه عاقله یعنی مغز انسان در قوه نطق و بیان او اثر می گذارد. هرچه قوه تفکر منسجم تر باشد، قدرت بیان بیشتر و کیفیت آن منظم تر خواهد بود. پس بیان از دو جهت اهمیت دارد: بیان، مظهر ما فی الضمیر است و انسان آنچه در درون دارد به وسیله بیان و زبان ابراز می کند و حیوانات قطعا فاقد چنین قدرتی هستند. دوم این که قوه بیان مبین قوه تفکر و تعقل در انسان است و بی جهت نیست که خداوند متعال پس از تعلیم قرآن و آفرینش انسان، تعلیم بیان را گوشزد می کند و می فرماید : الرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسَانَ  عَلَّمَهُ الْبَيَانَ / خداوند رحمان قرآن را آموخت، انسان را آفرید و به او بیان را تعلیم داد.

عنان سخن در دستان اهل بیت (ع) است

از امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است: بدانید زبان پاره ای از آدمی است. هرگاه آدمی از گفتار سرباز زند زبان یارای سخن گفتن ندارد و هرگاه انسان مایه گفتار داشته باشد، زبان او را مهلت ندهد. به راستی ما -اهل بیت پیامبر- امیران سخنیم. عنان سخن در دست ماست. درخت کلام در ما ریشه دوانیده و شاخه های آن بر ما آویخته است. بدانید - خدا رحمت تان کند- شما در زمانی به سر می برید که گوینده حق کمیاب و زبان از راست گفتن کند و انسان حق جو و حق طلب خوار و ذلیل است.

پس معلوم می شود که نعمت بیان پس از تعلیم قرآن و آفرینش انسان بالاترین نعمت ها است. از این رو انسان باید قدر این نعمت را بداند و خدا را بر آن سپاس گوید. هرچند که نمی توان نعمت های خدا را شکرگذاری کرد، زیرا خداوند متعال، نعمت های زیادی به بندگان خود عطا فرموده که انسان از برشمردن آن عاجز است، چنان که قرآن می فرماید: "وَ اِن تعدّوا نعمه الله لا تحصوها .. / اگر نعمت های خدا را بشمارید هرگز حساب آن نتوانید کرد."

دو روی سکه سخن را بشناسید

نعمت زبان و بیان از ویژگی خاصی برخوردار است لکن از این نکته نیز نباید غفلت کرد که زبان دارای دو بعد مثبت و منفی است و نمی توان گفت چون زبان نعمت عظمای الهی است پس باید هرچه بیشتر آن را به کار انداخت و بدون حساب هر سخنی را بر زبان اورد بلکه باید در موارد ضروری و مفید از آن بهره برداری کرد.

حضرت علی علیه السلام فرمود: در میان عبادات و طاعاتی که از اعضا و جوارح انسان سر می زند عبادتی کم زحمت تر و کم مؤونه تر و در عین حال گرانبهاتر نزد خدا از سخن وجود ندارد. البته در صورتی که برای رضای خدا و به قصد بیان رحمت  وگسترش نعمت های او باشد زیرا بر همه مشهود است که خداوند میان خود و پیامبرانش جهت کشف اسرار و بیان حقایق و اظهار علوم پنهانی خود چیزی را جز کلام واسطه قرار نداده و وحی و تفهیم مطالب به وسیله کلام صورت گرفته است، چنان که میان پیامبران و مردم نیز وسیله ای جز سخن برای ابلاغ رسالت وجود ندارد. از این جا روشن می شود که سخن بهترین وسیله و ظریف ترین عبادت است و همچنین هیچ گناهی نزد خداوند سنگین تر و به کیفر نزدیک تر و پیش مردم نکوهیده تر و ناراحت کننده تر و ناراحت کننده تر از سخن نیست.

 

منبع:شبستان

پی نوشت :

تکریم از قیصر شعر انقلاب ، استاد امیری اسفندقه (آذر 94)

 

 esmailihamzeh.ir

منبع : محترق الشهداء.حمزه اسماعیلیعبادتی کم زحمت اما پرارزش! (امیرالمومنین علی ع)
برچسب ها : بیان ,زبان ,انسان ,وسیله ,خداوند ,وجود ,وجود ندارد ,ناراحت کننده ,علیه السلام ,است، چنان ,ابلاغ رسالت ,برای ابلاغ رسالت ,بیان رحمت  وگسترش ,وجود

توصیه علامه قاضی و آیت الله بهجت درمورد نماز اول وقت

:: توصیه علامه قاضی و آیت الله بهجت درمورد نماز اول وقت



« مرحوم علامه (طباطبائي) و ( آية الله العظمي) آقاي بهجت از مرحوم (عارف فرزانه) آقاي قاضي – رحمة الله عليه- نقل مي‌كردند كه ايشان مي‌فرمودند:

اگر كسي نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عاليه نرسد، مرا لعن كند.

اول وقت، سرّ عظيمي است (حافظوا علي الصَلَوات) خود يك نكته‌اي است غير از (اقيموا الصلاة) اينكه انسان اهتمام داشته باشد و مقيد باشد كه نماز را اول وقت بخواند، في حد نفسه آثار زيادي دارد ولو حضور قلب هم نباشد.

 

به نقل از آيت الله مصباح يزدي 

منبع : محترق الشهداء.حمزه اسماعیلیتوصیه علامه قاضی و آیت الله بهجت درمورد نماز اول وقت
برچسب ها : الله ,نماز

بیانات امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری (حفظه الله) / دهه فجر

:: بیانات امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری (حفظه الله) / دهه فجر

حضرت امام خمینی (ره)

پانزده خرداد مبدا نهضت اسلامى ايران است. واقعه پانزده خرداد ننگ بزرگى براى هيات حاكمه به بار آورد. اين واقعه ‏فراموش شدنى نيست. بايد پانزده خرداد و نوزده دى جاويد و زنده نگه داشته شود تا جلادى‏ شاه از خاطره‏ ها نرود، و نسلهاى آتيه جرايم شاهان سفاك را بدانند.

 من روز پانزدهم خرداد را براى هميشه عزاى عمومى اعلام مى‏ كنم. قيام پانزده خرداد اسطوره قدرت ستمشاهى را درهم شكست و افسانه ‏ها و افسونها را باطل كرد. اولين و مهمترين فصل خونين مبارزه، در عاشوراى پانزده خرداد رقم خورد. ملت عظيم ايران لازم است‏ شكر نعمتهاى غيرمتناهى الهى را، در سالروز پانزده خرداد به جان و دل بجا آورد.

در حقيقت دستاورد نهضت ١٥ خرداد ٤٢، پيروى ٢٢ بهمن ٥٧ بود. هفده شهريور از ايام الله است. سالروز هفدهم شهريور كه گزارشگر جنايات شاهنشاهى ضدانسانى و اسلامى است، واز ايام الله و نشانگر مقاومت و شجاعت و ايستادگى ملت در مقابل ستمگران وجنايتكاران است، در خاطره ملت مبارز ايران زنده است، و زنده خواهد بود.

خاطره تلخ ١٧ شهريور٥٧ و خاطره تلخ روزهاى بزرگى كه بر امت گذشت، ميوه شيرين سرنگونى كاخهاى استبداد و استكبار، و جايگزينى پرچم جمهورى عدل اسلامى را به بار آورد. ١٧ شهريور ٥٧ از ايام ‏الله است، كه ملت ‏شريف ايران ياد آن را زنده نگه مى‏ دارد. من به نيابت‏ حضرت ولى عصر، امام زمان‏ع به همه مسلمانان جهان، مصيبت‏ چهارم شوال سال ٩٨ق. هفده شهريور را، خاصه به خانواده‏ هاى داغدار تسليت‏ مى‏ گويم و در عين حال تبريك.

خدا شاهد است مصطفاى من تنها آن نبود كه سالش نزديك است، بلكه همه به‏ خاك و خون كشيده ‏هاى حادثه شوال، مصطفاى من بوده‏ اند. روز سيزده آبان، روز هجوم وحشیانه رژيم منحوس به دانشگاه و كشتار دسته ‏جمعى دانشجويان عزيز ماست. ملتى كه پانزده خرداد روز خون و هفده شهريور روز نويد پيروزى خون،جمعه سياه ‏روزى رژيم را با افتخار و پيروزى پشت ‏سر گذاشته است، از اين‏ محاصرات اقتصادى و نظامى باك ندارد.

 آنان باك دارند كه اقتصاد را زير بنا، و شكم‏ را قبله‏ گاه، در دنيا و مقصد و مقصود مى‏ دانند. درود بر عاشورا، دورد بر پانزده خرداد و ٢٢بهمن ، درود بر ايام الله و بر ملت‏ شريف ارزشمند ايران. درود بر بيست و دوم بهمن، يوم الله، و بر آفرينندگان آن. بيست و دوم بهمن بايد سرمشق ما باشد در طول زندگى و براى نسلهاى آينده، كه همه آنها ٢٢بهمن را كه روز غلبه ايمان بر كفر و الله بر طاغوت و اسلام بركفر بود، بايد حفظ كنند و بزرگ بشمارند.

روز ٢٢بهمن روزى بود كه ارتش و ملت به هم پيوستند، و روزى بود كه ارتش از طاغوت به الله برگشت و با تكبير و پشتيبانى امت بر طاغوت غلبه كرد ؛ و اين معنا بايد سرمشق ما باشد در تمام زندگى. در ٢٢بهمن ثابت‏شد كه ملتى يكپارچه، ملتى كه مقصدشان يك مقصد الهى است نه مقصدشان يك مقصد مادى صرف، و ه

همشان با هم يكصدا هستند، داراى يك مقصد هستند، نمى‏ توانند بر اين ملت غلبه كنند ؛ و ديدند كه ملت غلبه كرد بر همه آنها. خدايا! تو بر ما منت نهادى و ما را مثل ٢٢بهمن بر دشمنان خودت پيروز كردى، و دست اين ملت مظلوم را گرفتى و از سراشيبى سقوط و جهنم هر دو عالم، به قله بلند عنايات خود رساندى. هفده شهريور مكرر عاشورا، و ميدان شهدا مكرر كربلا، و شهداى ما مكرر شهداى‏ كربلا، و مخالفان ملت ما مكرر يزيد و وابستگان او هستند.

 

مقام معظم رهبری(حفظه الله)


- خاطره دهه فجر بزرگترین خاطره ملت ما بعد از ورود به اسلام به سرزمین ما است .

- 22 بهمن روز تجدید عهد با انقلاب و امام و اسلام است .

- 22 بهمن روز ولادت تازه این ملت شد .

- فجر انقلاب دمیدن خورشید استقلال و آزادی و دمیدن روز جمهوری اسلامی است .

- ایام فجر ، فجر جقیقی زندگی نوینی برای ملت ما بود .

- باید تمامی مساجد فعال شوند و مردم با حضور در مساجد خاطره فراموشی نشدنی حضرت امام و پیروزی انقلاب اسلامی را جشن بگیرند .

- دهه فجر سرآغاز طلوع اسلام و مقطع رهایی ملت ایران است .

- جشن های دهه فجر باید همچون مراسم و اعیاد مذهبی گرامی داشته شود .

- در دهه فجر اسلام تولدی دوباره یافت .

- دهه فجر آیینه ای است که خورشید اسلام در آن درخشید .

- 22 بهمن یک عید مردمی است .

- آتش مقدسی که در 22 بهمن شعله کشید دنیا را گرم و منور کرد .

- 22 بهمن یکی از وقایع حساس تاریخ جهان است .

- دهه فجر روزهای مبارکی است که خاطره های بسیار ارجمند و با ارزشی دارد .

- هیچ حادثه ای مبارک تر از 22 بهمن برای ملت ما نبوده است .

- زنده نگاه داشتن یاد شهدای انقلاب باعث تداوم و حرکت انقلاب است .

- انقلاب اسلامی معجزه ای بزرگ بود که به وسیله امام فقید قدس سره اتفاق افتاد .

- 22 بهمن و دهه فجر برای ما روز بازیابی خاطره انقلاب است .

- ما باید در این روز22 بهمن با اسلام وانقلاب و امام تجدید عهد کنیم .

- دهه فجر دهه تجدید میثاق ملت با انقلاب است .

- انقلاب اسلامی قدرتهای استکباری رابه ذلت وخواری نشانده است .

- در دهه فجر خداوند میوه شیرین آزادی را به ملت بزرگ ما عطا کرد .

- دهه فجر بزرگترین معجره الهی است .

- 22 بهمن برای ملت ما در حکم عید فطر و عید قربان و عید غدیر و در حکم نوروز واقعی است .

- ستادهای دهه فجر تا آنجا که در وسعشان هست با برنامه‌های خوب و متنوع مردم را با حقیقت دهه فجر آشنا کنند .

- 22 بهمن معنای حقیقی ولایت امیر المومنین و تجسم عید غدیر است .

- انقلاب اسلامی همچون آتشفشان تمام نشدنی است .

- حفظ انقلاب خط عظمت اسلام و مسلمین و دفاع از مظلومین و مستضعفان است .

- پایبندی به اصول اسلام رمز قدرت و قوت انقلاب است .
- امروز دشمنان اسلام از درخشش اسلام بیمناکند .

- درسی که انقلاب اسلامی به ما آموخته است این است که از ابهت ابرقدرتها نترسیم .

منبع : محترق الشهداء.حمزه اسماعیلیبیانات امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری (حفظه الله) / دهه فجر
برچسب ها : انقلاب ,بهمن ,اسلام ,خرداد ,خاطره ,پانزده ,پانزده خرداد ,انقلاب اسلامی ,هفده شهريور ,ايام الله ,حفظه الله

نیایش امام سجاد ع هنگامیکه روزی بر او تنگ میشد!

:: نیایش امام سجاد ع هنگامیکه روزی بر او تنگ میشد!
دعای بیست و نهم صحیفه سجادیه:
 
1. اللَّهُمَّ إِنَّكَ ابْتَلَیتَنَا فِی أَرْزَاقِنَا بِسُوءِ الظَّنِّ، وَ فِی آجَالِنَا بِطُولِ الْأَمَلِ حَتَّى الْتَمَسْنَا أَرْزَاقَكَ مِنْ عِنْدِ الْمَرْزُوقِینَ، وَ طَمِعْنَا بِآمَالِنَا فِی أَعْمَارِ الْمُعَمَّرِینَ.
 
2. فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ هَبْ لَنَا یقِیناً صَادِقاً تَكْفِینَا بِهِ مِنْ مَئُونَةِ الطَّلَبِ، وَ أَلْهِمْنَا ثِقَةً خَالِصَةً تُعْفِینَا بِهَا مِنْ شِدَّةِ النَّصَبِ.
 
3. وَ اجْعَلْ مَا صَرَّحْتَ بِهِ مِنْ عِدَتِكَ فِی وَحْیكَ، وَ أَتْبَعْتَهُ مِنْ قَسَمِكَ فِی كِتَابِكَ، قَاطِعاً لِاهْتِمَامِنَا بِالرِّزْقِ الَّذِی تَكَفَّلْتَ بِهِ، وَ حَسْماً لِلِاشْتِغَالِ بِمَا ضَمِنْتَ الْكِفَایةَ لَهُ.
 
4. فَقُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ الْأَصْدَقُ، وَ أَقْسَمْتَ وَ قَسَمُكَ الْأَبَرُّ الْأَوْفَى «وَ فِی السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ».
 
5. ثُمَّ قُلْتَ «قَوَ رَبِّ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنْطِقُون».َ
 
ترجمه دعای بیست و نهم صحیفه سجادیه:
 
1. خدایا، تو مارا به بدگمانی در روزی‌هایمان، و به آرزوی دراز در مدت عمرمان، آزمودی، تا آن جا كه روزی‌های تو را از روزی خوارانت طلب كردیم، و به سبب آرزوهای دراز، در عمرِ پیرانِ كهنسال طمع ورزیدیم.
 
2. پس بر محمد و خاندانش درود فرست و ما را یقینی درست عطا فرما كه با آن از رنج طلب بیاساییم، و اطمینانی خالص به ما ببخش كه دشواری كارها را از ما بردارد.
 
3. آن وعده‌ای را كه در وحی بر پیامبرت آشكارا بیان داشته‌ای و در پی آن در كتاب خود بدان سوگند یاد كرده‌ای، سبب قرار ده تا دل مشغولی ما را به رزقی كه خود آن را بر عهده گرفته‌ای، و كاری كه سامان دادن آن را ضمانت كرده‌ای پایان دهد.
 
4. تو خود گفته‌ای، و گفته‌ی تو راست‌ترین گفتار است، و سوگند خورده‌ای، و سوگند تو راست‌ترین سوگند است، كه «روزی‌تان و آنچه به شما وعده داده می‌شود، در آسمان است.»
 
5. و آن گاه فرموده‌ای: «سوگند به پروردگار آسمان و زمین كه این سخن حق است، مثل آن سخن كه می‌گویید.»
 

منبع:باشگاه خبرنگاران

پی نوشت اول : سال نو همتون مبارک ، ان شاءالله زیر سایه حضرت امام زمان عج موفق و پایدار باشید.
 
پی نوشت : امسال هم مثل سالهای گذشته حضرات آل الله ع لایق دونستند و حقیر رو به همراه تعدادی از رفقای هیات دعوت کردند زیارت عتبات عالیات ...جا همتون خالی بود
شکر نعمت نعمتم افزون کند ...
 
 hamzehesmaili.ir
 
منبع : محترق الشهداء.حمزه اسماعیلینیایش امام سجاد ع هنگامیکه روزی بر او تنگ میشد!
برچسب ها : مِنْ ,سوگند ,است، ,بِهِ مِنْ ,صحیفه سجادیه ,دعای بیست

به بهانه ولادت بی بی دو سرا حضرت زینب کبری (سلام الله علیها)

:: به بهانه ولادت بی بی دو سرا حضرت زینب کبری (سلام الله علیها)

حضرت زينب (سلام الله علیها) مظهر صفات اخلاقي
زينب(س) كه تربيت شده مكتب وحي بود همانند پدر و مادرو اهل بيت بزرگوار خويش، داراي سجاياي اخلاقي بود.

سيد عبدالحسين شرف الدين كه از مفاخر اسلام محسوب مي شود درباره ايشان مي‌گويد:" بزرگوارتر از نظر اخلاق، مثل حضرت زينب ديده نشده است. خشم و غضب بر او چيره نشد واز مقامش كم نكرد. و هيچ عالمي بر حلم و صبرش غالب نگشت. درتيزهوشي و صفاي باطن و قوت دل و اطمينان قلب، آيتي از آيات خدا بود."

صاحب انساب الطالبين مي نويسد: " زينب سلام الله عليها به صفات نيك بسيار و اوصاف گرانقدر و باشكوه و با خصلت هاي پسنديده نسبت به ديگران ممتاز شد؛ خلق و خوي سعادت آفرين او و صفات اخلاقي بارز و افتخار آفرين ايشان و فضيلت هاي پاك و طاهر او نسبت به ديگران ممتاز بود".
صبر واستقامت، و ايمان و تقوي از صفاتي هستند كه فقط صاحبان مكارم اخلاق به آنها وابسته اند و ساير افراد ممكن است با بعضي ازصفات آشنا باشند. " حضرت زينب(س) در شكيبايي و استقامت و قدرت ايمان و تقوي، يگانه بود ودر فصاحت و بلاغت حضرت علي(ع) بود. "

سويوطي درباره حضرت مي گويد:" حضرت زينب سلام الله عليها زني خردمند، تيز بين و فصيح بود، البته خردمندي كه قدرت قلبي نيز داشت."

 

 

زينب سلام الله علیها از ديدگاه ديگران


1- جاهز كه خود اديبي در عرب است و در اين رشته كم نظير مي باشد از خزيمه روايت مي كند كه پس از شهادت امام حسين وارد كوفه شدند كه با ورود اسيران اهل بيت در كوفه و زمان ايراد خطبه توسط زينب بود من هيچ زن اسيري را گويا تر از او نديدم، چنان سخن مي گفت كه گويي سخنان از زبان علي (ع) خارج مي شدند.

2- نيشابوري در شرح حال، و بيان عظمت و مقام زينب مي گويد:" زينب در فصاحت و بلاغت، و در پارسايي و عبادت مانند پدرش علي(ع) و مادرش زهرا عليها السلام بود. "

3- ابن حجر عسقلاني مي نويسد:" او ( حضرت زينب) مجسمه شجاعت و شهامت بود. روحي قوي و همتي بلند داشت، او داراي روحي عظيم، منطقي پايدار، قوت بياني فوق العاده بود، آنچنان كه حيرت مورخان را برانگيخته است."

4- فريشلر نويسنده غربي مي گويد:" ايراد آن نطق در كوفه ثابت مي كند كه آن همه مصائب و سختي ها نتوانسته بودند روحيه آن زن را متزلزل كنند. در صورتي كه اين خطر وجود داشت كه در همان حالِ سخنراني او را به قتل برسانند. "

5- جلال الدين سيوطي در رساله "زينبيه" مي نويسد:" زينب در زمان جدش رسول خدا پا به عرصه جهاني گشود و در دامن وي پرورش يافت. او هوشمندي توانا و دورانديش، و داراي قلبي پر قوت و پر صلابت بود. او 5 سال از عمر خويش را در كنار پيامبر خدا گذرانده و تربيت يافته است. "

6- ابن اثير جزربي مي نويسد:" زينب دخترعلي ابن ابيطالب، مادرش فاطمه دختر رسول خدا بود. زينب تنها خانم متفكر و دانشمندي بود كه از قوت فكر بالايي برخوردار بود. او در واقعه كربلا همراه برادرش حسين بن علي بعد از شهادتش به همراه غافله روانه شام گشت. و در بربر يزيد بن معاويه، خطبه اي شيوا و پر معنا ايراد نمود. ايراد آن خطبه درايت، عقل، انديشه و قدرت بالاي قلبي وي را مي رساند.

7- محمد غالب شافعي مصري مي نويسد:" يكي از بزرگترين زنان اهل بيت از نظر حسب و نسب و از مهمترين بانوان طاهره كه داراي روحي بزرگ و مقام تقوا و آينه سرتا پا نماي رسالت و ولايت بوده، حضرت سيده زينب دختر علي ابن ابيطالب مي باشد. كه به نحو كامل او را تربيت كرده بودند و از سينه علم و دانش خاندان نبوت سيراب گشته بود. به حدي كه در فصاحت و بلاغت يكي از آيات بزرگ الهي گرديد و در حلم و كرم و بصيرت و تدبير در امور، در ميان خاندان بني هاشم و بلكه عرب مشهور شد و ميان جمال و جلال و سيرت و صورت و اخلاق و فضيلت را جمع كرده بود. شب ها در حال و عبادت و روزها را روزه داشت و به تقوا و پرهيزگاري معروف بود. "

 

 

یازینب

منبع : محترق الشهداء.حمزه اسماعیلیبه بهانه ولادت بی بی دو سرا حضرت زینب کبری (سلام الله علیها)
برچسب ها : زينب ,حضرت ,الله ,نويسد ,سلام ,ايراد ,حضرت زينب ,سلام الله ,زينب سلام ,نويسد زينب ,الله علیها

نمونه هايى از فضايل و سيره فردى امام محمد بن على الجواد(ع)

:: نمونه هايى از فضايل و سيره فردى امام محمد بن على الجواد(ع)

از ‏جانب مادرم فاطمه (س) طواف كنيد

1- موسى بن قاسم گويد: به أبى جعفر ثانى (امام جواد) (ع) گفتم: خواستم به عوض شما و پدرتان طواف كنم، ولى مى‏گويند از طرف اوصياء، طواف صحيح نيست؛ فرمود: نه، هر قدر بتوانى طواف كن، اين كار جايز است.
بعد از سه سال، به آن حضرت گفتم: من از شما اجازه خواستم كه از جانب شما و پدرتان طواف كنم، اجازه فرمودى، آنچه خدا خواست از طرف شما طواف كردم، بعد چيز ديگرى به نظرم آمد و به آن عمل كردم؟ امام فرمود: آن چيست ؟
گفتم: يك روز از طرف رسول الله (ص) سه بار طواف كردم، در روز دوم از طرف اميرالمؤمنين (ع) طواف به جاى آوردم، در روز سوم از جانب امام حسن و در روز چهارم از طرف امام حسين، روز پنجم بعوض على بن الحسين، روز ششم از أبى جعفر محمد بن على، روز هفتم از جعفر محمد، روز هشتم از جانب پدرت موسى بن جعفر روز نهم از جانب پدرت على بن موسى، روز دهم از جانب شما اى آقاى من!. اينها آنان هستند كه به ولايتشان عقيده دارم.
فرمود: آن وقت به خدا قسم به دينى اعتقاد دارى كه خداوند از بندگان غير آن را قبول ندارد، گفتم: گاهى هم از جانب مادرت فاطمه (س) طواف كردم وگاهى نكردم، فرمود: اين كار را زياد كن، اين انشاء الله أفضل اعمالى است كه مى‏كنى(19)

نامه امام رضا (ع)به پسرش امام جواد(ع)‏

2- أبى نصر بزنطى فرموده: نامه امام رضا (ع) را خواندم كه به پسرش امام جواد نوشته بود: به من خبر رسيد كه چون سوار شدى غلامان تو را از در كوچك بيرون مى‏ كنند، اين كار از بخل آنهاست، تا كسى از تو خيرى نبيند، تو را به حق خودم قسم مى‏دهم دخول و خروجت فقط از در بزرگ باشد و چون سوار شدى مقدارى پول طلا و نقره همراهت بردار تا هر كه سؤال كند چيزى به او بدهى.
هر كه از عموهايت از تو احسانى خواست كمتر از پنجاه دينار نده، بيشتر از آن به اختيار توست، هر كه از عمه‏ هايت چيزى از تو خواست كمتر از بيست و پنج دينار نده، زيادى به اختيار توست، من مى‏ خواهم خدا تو را رفعت بخشد، انفاق كن، از جانب خدا از تنگدستى نترس. (20)

* * *

نامه امام جواد (ع)به حاكم سجستان‏

3- مردى از بنى حنيفه گويد: در اولين سال خلافت معتصم عباسى كه امام جواد (ع) به حج رفته بود، با وى رفيق راه بودم روزى در سر سفره طعام كه عده‏اى از رجال خليفه نيز بودند، گفتم: فدايت شوم، والى ما مردى است كه شما اهل بيت را دوست دارد و من به دفتر او ماليات بدهكارم، اگر صلاح بدانيد نامه‏اى بنويسيد كه به من ارفاق كند.
امام فرمود: من او را نمى‏شناسم،گفتم: فدايت شوم، او همانطور است كه گفتم: از دوستان شماست، نامه شما به حال من مفيد است، امام (ع) كاغذ به دست گرفت و نوشت:
بسم الله الرحمن الرحيم آورنده نامه من از تو مذهب خوبى نقل كرد، از حكومت فقط كار نيك براى تو مى‏ماند، به برادرانت نيكى كن، بدان خداى تعالى ازاندازه ذره و خردل از تو سؤال خواهد كرد.
آن مرد گويد: چون وارد سجستان شدم، به حسين بن خالد كه والى آن جا بود خبر داده بودند كه از جانب امام صلوات الله عليه نامه‏اى براى او مى ‏آورم، والى در دو فرسخى شهر خودش را به من رسانيد نامه را به او دادم، گرفت و بوسيد و آن را بر دو چشم خويش گذاشت.
گفت: حاجتت چيست؟ گفتم: در دفتر تو ماليات بدهكارم، آن را از ديوان محو كرد و گفت: تا بر سر كار هستم ديگر ماليات مده، بعد گفت: خانواده‏ات چند نفر است؟ گفتم: فلان قدر، فرمود به من و آنها احسان كردند، تا او زنده بود ديگر ماليات ندادم، و تا زنده بود مرتب به من احسان مى‏ كرد. (21)

* * *

نامه امام جواد (ع)به على بن مهزيار اهوازى‏

4- امام جواد (ع) به ثقه جليل القدر على بن مهزيار اهوازى چنين نوشتند: بسم الله الرحمن الرحيم يا على! خداوند پاداش تو را نيكو گرداند و در بهشت خودش جاى دهد، و از خوارى دنيا و آخرت بدورت دارد، و با ما اهل بيت محشور فرمايد.
يا على! تو را امتحان كردم و در نصيحت و اطاعت و خدمت و توقير و احترام به امام و قيام به آنچه بر تو واجب است، صاحب اختيارت گردانيدم، اگر بگويم نظير تو را نديده‏ام اميدوارم راست گفته باشم.
خداوند پاداشت را جنات فردوس قرار بدهد، نه مقامت بر من پوشيده است و نه خدمتت در گرم و سرد و شب و روز، از خدا مى‏خواهم چون اولين و آخرين را براى قيامت جمع كند، رحمتى بر تو عنايت فرمايد كه بوسيله آن مورد غطبه ديگران باشى كه او شنونده دعاست.(22)

ناگفته نماند: على بن مهزيار اهوازى از امام رضا (ع) حديث نقل كرده و از خواص امام جواد (ع) بود و از جانب آن حضرت وكالت داشت و نيز از جانب امام هادى (ع)، درباره وى توقيعاتى از آن حضرت صادر شد كه مقام و عظمت او را در نزد شيعه روشن كرد، او در روايت، موثق بود و كتابهاى مشهور نوشت. (رجال نجاشى).

* * *

دستور به مدارا با پدرناصبى ‏

5- بكربن صالح گويد: به امام ابى جعفر ثانى (ع) نوشت: پدرم ناصبى و خبيث الرأى است، از او بسيار سختى ديده ‏ام، فدايت شوم براى من دعا كن و بفرما: چه كنم، آيا افشاء و رسوايش كنم يا با او مدارا نمايم؟
امام (ع) در جواب نوشت: مضمون نامه‏ات در باره پدرت فهميدم، پيوسته انشاء الله براى تو دعا مى‏كنم، مدارا براى تو بهتر از افشاگرى است، با سختى آسانى هست، صبر كن «ان العاقبة للمتقين» خدا تو را در ولايت كسى كه در ولايتش هستى ثابت فرمايد. ما و شما در امانت خدا هستيم خدايى كه امانتهاى خويش را ضايع نمى‏كند.
بكربن صالح گويد: خدا قلب پدرم را به من برگردانيد بطورى كه در كارى با من مخالفت نمى‏كرد. (23)

* * *

معجزه ‏اى از جواد الائمه صلوات الله عليه

6- شيخ مفيد رحمةالله از محمد بن حسان از على بن خالد نقل كرده: گويد: در سامراء بودم، گفتند: مردى را از شام آورده و زندان انداخته ‏اند چون ادعا كرده كه من پيغمبرم، اين سخن بر من گران آمد، خواستم او را ببينم، با زندانبانان آشتى برقرار كردم تا اجازه دادند پيش او بروم.
بر خلاف شايعه ‏اى كه راه انداخته بودند، ديدم آدم وارسته و عاقلى است، گفتم: فلانى درباره تو مى‏گويند كه ادعاى نبوت كرده‏ اى و علت زندان رفتنت همين است؟
گفت: حاشا كه من چنين ادعايى كرده باشم، جريان من از اين قرار است:
من در شام در محلى كه گويند: رأس مبارك امام حسين را در آن گذاشته بودند مشغول عبادت بودم، ناگاه ديدم شخصى نزد من آمد و به من گفت: برخيز برويم، من برخاسته و با او براه افتادم، چند قدم نرفته بوديم كه ديدم در مسجد كوفه هستم، فرمود: اين جا را مى‏شناسى؟
گفتم: آرى، مسجد كوفه است، او در آن جا نماز خواند، من هم نماز خواندم، بعد با هم از آن جا بيرون آمديم، مقدارى با او راه رفتم ناگاه ديدم كه در مسجد مدينه هستيم .
به رسول خدا (ص) سلام كرد و نماز خواند، من هم با او نماز خواندم، بعد از آن جا خارج شدم، مقدارى راه رفتيم ناگاه ديدم كه در مكه هستيم، كعبه را طواف كرد، من هم طواف كردم. (24)
بعد ازآن جا خارج شدم چند قدم نرفته بوديم كه ديدم در جاى خودم كه در شام مشغول عبادت بودم، هستم. آن مرد رفت، من غرق تعجب بودم كه خدايا او كى بود و اين چه كار؟! يك سال از اين جريان گذشت كه ديدم باز همان شخص آمد، من از ديدن او شاد شدم، مرا دعوت كرد كه با او بروم، من با او رفتم، و مانند سال گذشته مرا به كوفه و مدينه و مكه برد و به شام برگردانيد.
و چون خواست برود گفتم: تو را قسم مى‏دهم به آن خدايى كه بر اين كار قدرت داده بگو تو كيستى؟! فرمود: من محمد بن على بن موسى بن جعفر هستم:

«قلت سألتك بالحق الذى أَقدرك على ما رايتُ منك إلاّ أَخْبر تَنى من انت قال: أنا محمد بن على بن موسى بن جعفر (ع)».
من اين جريان را به دوستان و آشنايان خبر دادم، قضيه منتشر گرديد تا به گوش محمد بن عبدالملك زيات (25)رسيد، او فرمان داد مرا به زنجير كشيده به اين جا آوردند و اين ادعاى محال را به من نسبت دادند، گفتم: جريان تو را به محمد بن عبدالملك زيات برسانم؟ گفت: برسان .
من نامه‏ اى به محمد بن عبدالملك وزير اعظم معتصم عباسى نوشته، جريان او را باز گفتم، وزير در زير نامه من نوشته بود: احتياج به خلاص كردن ما نيست، به آن كس كه تو را از شام به كوفه و از كوفه به مدينه و از مدينه به مكه برد و باز به شام برگردانيد و همه را در يك شب انجام داد، بگو تا تو را از زندان آزاد كند.
على بن خالد گويد: من از ديدن جواب نامه، از نجات او مأيوس شدم، گفتم: بروم و به او تسلى بدهم و چون به زندان آمدم ديدم مأموران زندان همه غرق در حيرتند و بى خود به اين طرف و آن طرف مى‏دوند، گفتم: جريان چيست؟!
گفتند: آن زندانى در زنجير و مدعى نبوت، از ديشب مفقود شده، درها بسته قفلها مهر و موم است، ولى معلوم نيست به آسمان و يا به زير زمين رفته و يا مرغان هوا او را ربوده‏ اند؛ على بن خالد، زيدى مذهب بود، از ديدن اين ماجرا معتقد به امامت گرديد و اعتقادش خوب شد. (26)

* * *

معجزه ای دیگر

7- کلینی رحمةالله در کتاب «کافی» بابی تحت عنوان « آنچه به سبب آن ادعای حقّ و باطل از یکدیگر جدا می گردد» تشکیل داده و در آنجا از محمّد بن ابی العلاء نقل کرده است که گفت:

از یحیی بن اکثم قاضی سامراء – بعد از آن که او را بسیار امتحان نمودم و با او مناظره و گفتگو و مراسله داشتم و از علوم آل محمّد علیهم السلام سؤال کردم – شنیدم که گفت: روزی وارد مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شدم تا قبر مبارک او را طواف کنم، حضرت جواد علیه السلام را دیدم که در آنجا طواف می کند، درباره  مسایلی که در نظر داشتم با آن حضرت گفتگو کردم و او همه را جواب فرمود.
به ایشان عرض کردم: می خواهم سؤالی از شما بپرسم ولی بخدا قسم خجالت می کشم. امام علیه السلام فرمود:

من از آن سؤال به تو خبر می دهم قبل از آن که بپرسی، می خواهی سؤال کنی که امام  کیست؟

عرض کردم: بخدا قسم سؤال مورد نظرم همان است.

فرمود: من امام هستم، عرض کردم نشانه ای می خواهم تا یقین کنم.

آن حضرت در دست خود عصایی داشت، وقتی من چنین گفتم فوراً آن عصا شروع به صحبت کرد و گفت:

"إنّ مولای امام هذا الزمان و هو الحجّة."

به راستی مولا و صاحب من امام این زمان است و او حجت پروردگار است.(27)

پی نوشت ها

1- الحیاة السیاسیة للامام الجوادعلیه السلام، ص 65.

2- الارشاد، ص 319.

3- همان، صص319-320.

4- شیخ طوسى، رجال، الطبعة الاولى، نجف، منشورات المكتبة الحیدریة، 1381 ه. ق، ص 397-409. مؤلف «مسند الامام الجواد» تعداد یاران و شاگردان امام جواد را 121 نفر مى‏داند (عطاردی، شیخ عزیز الله، مسند الامام الجواد، مشهد، المؤتمر العالمی للامام الرضاعلیه السلام، 1410 ه. ق) و قزوینى آنها را جمعا 257 نفر مى‏داند (قزوینی، سید محمد كاظم، الامام الجواد من المهد الى اللحد، الطبعة الاولى، بیروت، مؤسسة البلاغ، 1408 ه. ق)

5- آقاى عطاردى در مسند الامام الجواد با احصائى كه كرده مجموع احادیث منقول از پیشواى نهم را در زمینه‏هاى مختلف فقهى، عقیدتى، اخلاقى، و... ، تعداد مذكور در فوق ضبط كرده است.

6- تاریخ بغداد، بیروت، دارالكتاب العربی،ج3، صص54 و55.

7- امین، سید محسن، اعیان الشیعة، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات،1403 ه. ق،ج2، ص 35.

8- ابن شهرآشوب،قم،المطبعة العلمیة،ج 4، ص384.

9- الکافی، ج1، صص492-493.

10- الارشاد، ص 326.

11- تاریخ گزیده ، صص 205-206.

12- الائمه الاثنی عشر، ابن طولون، ص 103؛ شذرات الذهب، ج2، ص 48.

13- بحارالانوار، ج50، ص8.

14- الفصول المهمه، ص 275.

15- مروج الذهب، ج3، ص 464.

16- الائمة الاثنی عشر، ابن طولون ص 104، الفصول المهمه، ص 276. ام فضل، خواهرزاده معتصم بود.

17- الارشاد، ص 323.

18- الکافی، ج 1، ص 323.

19- كافى: ج 4 ص 314 كتاب الحج باب الطواف والحج عن الائمه (ع).

20- عيون اخبار الرضا: ج 2 ص 8.

21-كافى: ج 5 ص 111 كتاب المعيشة باب عمل السلطان و جوائزهم.

22- بحار: ج 50 ص 105 از غيبت شيخ.

23- بحارالانوار : ج 50 ص 55.

24- در نقل كافى آمده كه گويد: اعمال حج را با او به جاى آورد.

25- محمد بن عبدالملك زيات مردى ناكس و توانائى بود و در تنور ميخ دارى كه براى شكنجه مجرمين به وجود آورده بود كشته شد، ماجراى عبرت انگيزى دارد.

26- ارشاد مفيد: ص 305، مرحوم كلينى آنرا در كافى: ج 1 ص 492 باب مولد أبى جعفر محمد بن على الثانى (ع) نقل كرده است، مجلسى رضوان الله عليه آنرا در بحار: ج 50 ص 38 - 40 از بصائرالدرجات نقل مى‏كند و مى‏ گويد: آنرا شيخ مفيد در ارشاد و طبرسى در اعلام الورى از ابن قولويه از كلينى نقل كرده ‏اند.

27- اصول کافی،  ج 1، ص 353.

 
پی نوشت : شب رحلت حضرت زینب کبری (ع) با دوستان ، مهمان هیات حضرت جوادالائمه (ع) هستیم
                قدم به دیده
 
hamzehesmaili.ir
منبع : محترق الشهداء.حمزه اسماعیلینمونه هايى از فضايل و سيره فردى امام محمد بن على الجواد(ع)
برچسب ها : امام ,گفتم ,طواف ,فرمود ,محمد ,جواد ,امام جواد ,نامه امام ,ناگاه ديدم ,عبدالملك زيات ,الله عليه ,مشغول عبادت بودم، ,الله الرحمن الرحيم